close
تبلیغات در اینترنت
پاسخ به شبهات|اثبات وجود امام زمان (عج)-4
loading...

جنبش منتظران ظهور

 

آيا واقعاً امام زمان (عج) وجود دارد؟

عقيده به مهدويت،‌ از امور مسلّم و قطعي تاريخ و کلام اسلامي است. مسلمانان اعم از شيعه و سني به "مهدي موعود" باور دارند. نقطة اصطکاک شيعه و سني در "مهدويت" تولد حضرت است.

اکثر عالِمان اهل سنت بر اين باورند که "مهدي موعود" هنوز متولد نشده است، ليکن همة شيعيان اماميه مي گويند:مهدي موعود فرزند امام حسن عسکري(ع) است و در سامراء در سال 255 هجري متولد شده است و در پس پردة غيبت زندگي مي کند و روزي به امر خداوند ظهور خواهد کرد. اين سخن را افزون بر شيعيان، بسياري از دانشمندان نامدار اهل سنت پذيرفته اند و در کتاب هايشان متذکر شده اند،‌ مانند محمد بن طلحة شافعي در مطالب السؤل؛ ابن صباغ مالکي در الفصول المهمه؛ ابن حجر شافعي در الصواعق المحرقه؛ و ابن خلکان در وفيات الاعيان.

برخي از پژوهشگران بيش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند که در تأليفاتشان ولادت امام مهدي(عج) را متذکر شده اند.[16]

به طور کلي همه قبول دارند که مهدي موعودي خواهد آمد و جهان را از عدل پر مي کند. محل بحث در مهدويت خاصه است؛ يعني آن مهدي موعود، فرزند امام حسن عسکري(ع) که متولد شده است.

سخني در اين زمينه:

ـ دلايل ولادت و امامت امام مهدي(عج):

بعد از بيان مباني مهدويت خاصه، به اصل بحث بر مي گرديم و آن اين است که از چه راهي و چگونه مي توان وجود امام مهدي(عج) را اثبات نمود؟

همان گونه که بيان شد،‌ مسلمانان جملگي مهدويت عامه را پذيرفته اند.

تنها سخن در مهدويت خاصه است. مهدويت خاصه از جملة‌باورهاي شيعة اماميه است و گروهي از عالمان اهل سنت همانند حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي نيز آن را پذيرفته‌اند.[17]

مهدويت خاصه يک مشکل دارد و آن اين است که به جهت رعايت تقيه،‌ تولد حضرت مهدي(عج) آشکار نشد و حضرت از ولادت مانند موسي بن عمران در خفا و دور از ديدگان عموم زندگي کرد. اين امر موجب شد که بعد از شهادت امام حسن عسکري(ع) شک و حيرت بي سابقه اي بين شيعيان باشد؛ اين وضع به قدري خطرناک بود که حتي برخي از پيروان امام حسن عسکري(ع) در امامت آن حضرت شک و ترديد روا داشتند، چرا که طبق پيش گويي هاي امامان(ع) مي بايست امام حسن عسکري(ع) پسري مي داشت تا او وارث امامت و هادي امت و مهدي موعود و منتظر گردد.

اختفاي ولادت امام مهدي(عج) سبب شد که به نوشتة‌ مسعودي، پيروان امام حسن عسکري(ع) بعد از شهادت حضرت، به بيست فرقه منشعب شدند.[18]

براي اولين بار شيعيان با چنين بحراني رو به رو شدند ستم حاکمان اجازه نمي داد ولادت امام دوازدهم براي همگان آشکار شود،‌ بلکه به ناچار بايد در خفا بماند، چون خوف از کشته شدن حضرت وجود داشت. از سوي ديگر شناخته نشدن امام دوازدهم، به تزلزل اعتقادي شيعيان منجر مي شد.

اين مشکل با اقدامات، معجزات،‌ کرامت ها و شواهد،‌ درکم ترين زمان زدوده شد و تمامي پيروان امام حسن عسکري(ع) ولادت امام مهدي(عج) را پذيرفتند.

چگونه اين امر محقق شد؟

براي تحقق اين امر، پيامبر(ص) و امامان(ع) از پيش برنامه ريزي کردند و با راهکارهاي مناسب ارائه شده،‌ تمامي شيعيان به ولادت و امامت امام غايب معتقد شدند. راهکارها بدين شرح است:

1ـ پيش گويي امامان پيشين:

پيامبر اسلام(ص) و هر يک از امامان پيشين دربارة امام مهدي(عج) ويژگي هاي حضرت، رهنمودهايي به شيعيان داده و از پيش زمينه سازي کرده بودند که شيعيان بدانند از امام حسن عسکري(ع) پسري متولد خواهد شد اما ولادتش به جهت وضع

دشوار سياسي، در خفا صورت مي گيرد.

- امام سجاد (ع) فرمود:"القائم منايخفي علي النّاس ولادته حتي يقولوا لم يولد بعد؛[19] قائم ما [مهدي موعود] ولادتش بر مردم مخفي است؛ اين موجب مي شود که [برخي] بگويند:او هنوز متولد نشده است.

- عبدالله بن عطا گويد:به امام باقر(ع) عرض کردم:شيعيان شما در عراق بسيارند، تا کنون سابقه نداشته که فردي از شما اهل اللبيت اين اندازه پيرو داشته باشد‌ [،خوب است که شما دست به شمشير ببري و قيام کني]. حضرت فرمود:"انظروا من تحفي علي النّاس ولادته فهو صاحبکم؛[20] آن مهدي موعود و قائم منتظر من نيستم. بنگريد آن کسي که ولادتش بر مردم مخفي است. او صاحب الأمر و مهدي موعود است".

- امام صادق(ع) فرمود:"صاحب هذاالامر تخفي ولادته عن هذاالخلق؛[21] ولادت مهدي بر مردم پوشيده است".

- ايوب بن نوح به امام هشتم(ع) عرضه مي دارد:اميدوارم که صاحب الامر و مهدي موعود شما باشيد. حضرت در پاسخ مي‌فرمايد:"نه آن مهدي موعود من نيستم؛ او يکي از فرزندان من است که ولادتش مخفي است".[22]

- عبدالعظيم حسني گويد:به امام جواد(ع) عرض کردم:اميدوارم که آن مهدي موعودي که جهان را پر از عدل و داد مي کند، شما باشيد. حضرت فرمود:"همة ما قائم به امر خدا هستيم و همة‌ما هادي و راهنماي دين خدا هستيم، ليکن آن قائم و مهدي موعودي که جهان را پر از عدل خواهد کرد، ولادتش مخفي است. وجودش از مردم غايب است. او همنام و هم کنية رسول خدا است".[23]

2ـ بشارت امام حسن عسکري(ع):

امام عسکري(ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدي(عج) از ولادت حضرت خبر داده بود،‌ از جمله به عمه اش "حکيمه خاتون" فرمود:"در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدي از نرگس خاتون متولد مي شود".[24]

ـ احمد بن اسحاق مي‌گويد:از امام ابو محمد حسن عسکري(ع) شنيدم که فرمود:"حمد و سپاس خداي را که مرا از دنيا نبرد تا اين که جانشين من و مهدي موعود را به من نشان داد. او از حيث ويژگي هاي جسماني و اخلاقي و رفتاري شبيه ترين انسان ها به پيامبر خدا(ص) است. خدا مدتي وي را در حالت غيبت نگهداري مي‌کند و سپس ظاهر مي‌شود و جهان را از عدل و داد پر مي‌کند".[25]

نيز حضرت عسکري(ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزديکان را از تولد امام مهدي(عج) آگاه نمود.

محمد بن علي بن حمزه گويد:از امام عسکري(ع) شنيدم :"حجت خدا بر بندگان و امام و جانشين من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگامة طلوع فجر متولد شد".[26]

احمد بن حسن بن اسحاق قمي مي گويد:وقتي که امام مهدي(عج) متولد شد، نامه‌اي از امام عسکري(ع) به من رسيد که حضرت مرقوم فرموده بود:فرزندي برايم متولد شده است. اين موضوع را مخفي بدار، زيرا جز براي دوستان و نزديکان ما آن را اظهار نخواهم کرد".[27]

ـ ابراهيم بن ادريس مي‌گويد:امام ابو محمد عسکري(ع) گوسفندي را براي من فرستاد و فرمود:"اين را به جهت ولادت فرزندم "مهدي" عقيقه کن و به خود و خانواده ات بخوران".[28]

3ـ نشان دادن فرزند به خواص:

امام عسکري(ع) افزون بر اين که قبل از ولادت امام مهدي بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدي موعود ولادت يافته است، گام ديگري برداشت، و آن اين بود که براي افزايش ايمان و اطمينان شيعيان، فرزندش امام مهدي را به تعدادي نشان داد.

احمد بن اسحاق مي گويد:امام عسکري(ع) کودک سه ساله اي را به من نشان داد و فرمود:اي احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامي نبودي، فرزندم را به تو نشان نمي دادم. بدان که اين کودک همنام و هم کنية رسول خدا است و همان کسي است که زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد.[29]

ـ معاويه بن حکيم،‌ محمد بن ايوب و محمد بن عثمان بن سعيد عمري مي‌گويند:ما يک گروه چهل نفره در خانة‌ امام حسن عسکري(ع) جمع شده بوديم، حضرت فرزندش امام مهدي را به ما نشان داد و فرمود:"اين امام شما و جانشين من است".[30]

ـ علي بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاويه بن حکيم و حسن بن ايوب مي‌گويند:ما تعدادي از شيعيان در خانة امام حسن عسکري(ع) تجمع نموديم. و از حضرت دربارة‌ جانشين وي پرسش نموديم، پس از ساعتي حضرت کودکي را به ما نشان داد و گفت:"بعد از من اين امام شما است".[31]

ـ عمر اهوازي مي‌گويد:امام حسن عسکري(ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود:"بعد از من اين فرزندم امام شما است".[32]

ـ ابراهيم بن محمد گويد:در خانة عسکري کودک زيبايي راديدم، از حضرت پرسيدم:يا ابن رسول الله، اين کودک کيست؟حضرت فرمود:"اين کودک من است. اين جانشين من است".[33]

ـ يعقوب بن منفوس مي‌گويد:خدمت امام عسکري(ع) رسيدم و از حضرت دربارة امام بعدي و صاحب الامر جويا شدم. حضرت فرمود:پرده را کنار بزرن؛ کنار زدم، در اين هنگام کودک پنج ساله اي را ديدم که به سوي ما مي آيد. آمد و روي زانوي حضرت عسکري(ع) نشست. حضرت فرمود:"اين امام شما است".[34]

4ـ تبيين خواص:

بعد از زمينه سازي ها و بشارت هاي امام عسکري(ع)، نيز نشان دادن فرزندش، مهدي، اينک نوبت خواص است که اقدام نمايند و وجود امام مهدي را به اطلاع ديگر شيعيان برسانند تا آنان را از شک و حيرت نجات دهند.

افرادي همانند حکيمه خاتون، دختر محمد بن علي بن موسي الرضا(ع)، عثمان بن سعيد عمري، حسن بن حسين علوي، عبدالله بن عباس علوي، حسن بن منذر، حمزه بن ابي الفتح، محمد بن عثمان بن سعيد عمري،‌ معاويه بن حکيم، محمد بن معاويه بن حکيم، محمد بن ايوب بن نوح، حسن بن ايوب بن نوح، علي بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر، يعقوب بن منفوس، عمر اهوازي، خادم فارسي،‌ ابوعلي بن مطهر، ابي نصر طريف‌‌خادم، کامل بن ابراهيم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوري، عبدالله جعفر حميري، علي بن ابراهيم مهزيار، ابوغانم خادم، کوشيدند و ولادت امام مهدي(عج) را به اطلاع شيعيان رساندند.

حکيمه خاتون مي‌گويد:امام حسن عسکري(ع) کسي را دنبال من فرستاد که امشب (شب نيمة شعبان) براي افطار نزد من بيا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار مي‌کند. پرسيدم:اين مولود از چه کسي است؟فرمود:از نرجس. گفتم:در نرجس اثر حمل مشاهده نمي شود. فرمود:موضوع همين است که گفتم. من در حالي که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پايم در آورد و فرمود:بانوي من، حالت چطور است؟گفتم:تو بانوي من و خانواده ام هستي. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود:اين چه سخني است؟گفتم:خداوند در اين شب به تو فرزندي عنايت مي‌کند که سرور دنيا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت کشيد. سپس بعد از افطار‌، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نيمة شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم، ديدم نرجس نيز بيدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بيرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم. ديدم فجر اوّل طلوع کرده و نرجس در خواب است. در اين هنگام اين سؤال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسکري(ع) از اطاق مجاور صدا زد:عمّه جان، شتاب مکن که موعد نزديک است. من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامي که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتي از خواب بيدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسيدم:چيزي احساس مي کني؟گفت:آري. گفتم:نام خدا را بر زبان جاري کن، اين همان است که در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن. در اين هنگام پردة نوري ميان من و او حائل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت يافته است. چون جامه را از روي نرجس برداشتم، ديدم که آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول است.

در اين هنگام امام حسن عسکري(ع) صدا زد:عمه!فرزندم را نزد من بياور.

نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک دست کشيد و در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه گفت:و فرمود:فرزندم، سخن بگو. نوزاد لب به سخن گشود و شهادتين بر زبان جاري کرد و سپس به امام علي(ع) و ديگر امامان(ع) به ترتيب درود فرستاد تا رسيد به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسکري(ع) به من فرمود:عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بياورد. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود:روز هفتم نزد ما بيا، روز هفتم آمدم. حضرت فرمود:عمه جان، فرزندم را بياور، آوردم. همانند روز اوّل شهادتين و سلام بر امامان را بر زبان جاري کرد. سپس اين آيه را تلاوت نمود:"و نريد أن نمنّ علي الّذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين".

حکيمه خاتون مي‌گويد:بعد از اين روزي خدمت رسيدم. پرده را کنار زدم و امام مهدي را نديدم، گفتم:فدايت شوم،‌امام مهدي چه شد؟فرمود:عمه جان، او همانند حضرت موسي(ع) در خفا نگهداري مي‌شود.[35]

5ـ کرامت ها و شواهد زنده:

بعد از شهادت امام عسکري(ع)، امام مهدي (عج) از طريق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق معجزه يا شبه معجزه) وجود و امامت خويش را براي شيعيان امام عسکري(ع) نماياند و حجت را بر آنان تمام کرد.

در آغاز غيبت صغري، سازمان مخفي وکالت که از زمان امام صادق(ع) براي چنين دوره اي پايه ريزي شده بود، از مهم ترين وظايفش اين بود که شک و حيرت شيعيان را بزدايد و آنان را به امام غايب و نيابت نواب اربعه مطمئن نمايد. نائبان و وکيلان حضرت با ارائة شواهد صدق، کرامت ها و علوم برتر اعطايي از ناحية مقدسه به اين امر اقدام نمودند.

کرامت ها و شواهد صدق در برخي موارد مستقيماً توسط امام مهدي(عج) و در برخي موارد با واسطة سفيران به شيعيان عرض مي‌شد. تا شيعيان افزون بر اين که به وجود امام مهدي(ع) ايمان داشته باشند، به نيابت نواب اربعه نيز مطمئن شوند. نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولين سفير ناحية مقدسه، عثمان بن سعيد عمري صورت گرفت، چون که در اين دوره هنوز شيعيان در حيرت بودند و به وجود امام مهدي (عج) پي نبرده بودند.

سيد بن طاووس مي نويسد:"امام زمان(ع) را بسياري از اصحاب پسرش امام حسن عسکري(ع) ديده و از وي اخبار واحکام شرعي روايت کرده اند. از اين گذشته حضرت وکيل هايي داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، جواب مسائل مشکل و بسياري از اخبار غيبي را که حضرت از جدش پيامبر(ص) روايت کرده بود، نقل کرده اند.[36]

نمونه ها:

در اين جا به ذکر چند نمونه اکتفا مي‌کنيم:

1ـ روايت سعد بن عبدالله اشعري قمي:وي مي‌گويد:"حسن بن نضر" که در ميان شيعيان قم جايگاه ويژه اي داشت، بعد از رحلت امام عسکري(ع) در حيرت بود. او و "ابوصدام" و عده اي ديگر تصميم گرفتند که از امام بعدي جويا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت:امسال مي خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که اين سفر را به تعويق اندازد، ولي حسن بن نضر گفت:نه، من خوابي ديده ام و بيمناکم.

بنابراين بايد بروم. قبل از حرکت به احمد بن يعلي بن حماد دربارة اموال متعلق به (امام) وصيت کرد که اين اموال را نگه دارد تا اين که جانشين امام عسکري(ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوي ناحية مقدسه توقيعي به دستش رسيد و به امامت امام مهدي(عج) نيز به وکالت خاصة عثمان بن سعيد عمري مطمئن شد.[37]

2ـ روايت محمد بن ابراهيم بن مهزيار:مي‌گويد پس از وفات امام حسن عسکري(ع) در مورد جانشين آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکيل حضرت بود و اموال زيادي نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهي طلبيد و به راه افتاديم، پدرم بين راه مريض شد و به من در مورد اموال وصيت نمود و گفت:از خدا بترس و اين اموال را به صاحبش برگردان هر که اين نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.

چند روزي در عراق ماندم، سپس نامه اي از سوي عثمان بن سعيد به من رسيد که در آن نامه همة علائم و نشانه هاي اموال بيان شده بود، نشانه هايي که جز من و پدرم کسي آن را نمي دانست.[38]

محمد بن ابراهيم بن مهزيار با اين کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدي وهم به نيابت عثمان بن سعيد مطمئن شد.

3ـ روايت احمد دينوري سراج:مي‌گويد:يکي دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسکري(ع) به قصد حج از اردبيل حرکت کردم و به دينور رسيدم، مردم در خصوص جانشين امام عسکري(ع) متحير بودند، اهل دينور از آمدن من خشنود شدند. شيعيان آن جا سيزده هزار دينا سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشين حضرت بسپارم. گفتم:هنوز جانشين حضرت حتي براي خودم روشن نيست. گفتند:تو مورد اعتماد ما هستي. هر وقت جانشين حضرت را پيدا کردي، به او بده. سيزده هزار دينار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دينار و چند بقچه پارچه به من داد تا به "ناحية مقدسه" برسانم. در بغداد در پي نايب حضرت مي گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعي نيابت هستند. يکي باقطاني است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چيزي نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومي به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نيافتم. رفتم نزد سومي، ابوجعفر يا عثمان بن سعيد عمري، بعد از احوال پرسي به او گفتم:اموالي از مردم نزد من است و بايد به جانشين امام عسکري(ع) تحويل دهم. در حيرتم و نمي دانم چه کنم. او گفت:برو در سامرا به خانة ابن الرضا (امام حسن عسکري(ع)) در آن جا وکيل امام را خواهي يافت. به سامرا رفتم و در خانة حضرت سراغ وکيل امام را گرفتم. دربان گفت:منتظر باش، الآن بيرون مي آيد. لحظه اي بعد فردي آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسي به او گفتم:مقداري اموال از ناحية جبل آوردم و به دنبال دليل هستم. ناچارم از هر کس دليلي براي اثبات نيابت وي يافتم، اموال را به او تسليم کنم. در اين وقت براي من غذا آوردند، گفت غذايت را بخور و کمي استراحت کن، سپس به کار تو رسيدگي مي‌شود. بعد از گذشت پاسي از شب آن مرد نامه اي به من داد که در آن آمده بود:احمد بن محمد دينوري آمده و اين مقدار پول و کيسه و بقچه آورده و درون آن کيسه اين مقدار پول در آن است،‌ و تمامي جزئيات را بيان داشت. از جمله نوشته بود:در کيسة پسر فلان شخص زره ساز شانزده دينار است. از کرمانشاه نيز يک کيسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادراني است که برادرش پشم فروش است و ... با اين نامه شک و ترديدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعيد عمري نايب حضرت است. حضرت در اين نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردي که با او ملاقات داشتم، تحويل دهم.[39]

4ـ روايت محمد بن علي اسود:وي مي‌گويد:در آغاز غيبت صغري پيرزني پارچه اي به من داد و گفت آن را به ناحية مقدسه برسان. من آن را با پارچه هاي بسياري ديگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسيدم و نزد عثمان بن سعيد رفتم، وي گفت:همة اموال را به محمد بن عباس قمي بده. من همه را به او سپردم، جز پارچة پير زن را. پس از آن عثمان بن سعيد از ناحية مقدسه اين پيغام را فرستاد که پارچة پيرزن را نيز به وي تسليم کن... .[40]

5ـ روايت اسحاق بن يعقوب:مي‌گويد:از عثمان بن سعيد شنيدم که مي گفت:مردي از اهل عراق نزد من آمد و مالي را براي امام(ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود:‌حق پسر عمويت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز!آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسي کرد و معلوم شد که پسر عمويش چهارصد درهم از او طلب دارد.

آن را برگرداند، سپس مبلغ باقي مانده را تسليم حضرت نمود و حضرت پذيرفت.[41]

6ـ روايت محمد بن علي بن شازان:‌مي‌گويد:اموالي از مردم نزد من جمع شده بود، براي اين که به ناحية‌ مقدسه برسانم، ديدم بيست درهم کمتر از پانصد درهم است. اين مقدار را افزودم و با نامه براي عثمان بن سعيد نائب امام مهدي(ع) فرستادم. چيزي هم در اين نامه قيد نکرده بودم، وي در پاسخ نوشت:پانصد درهم رسيد. بيست درهم از آن مال تو بود.[42]

با اين خبرهاي برتر، کرامت ها و شواهد صدقي که در آغاز غيبت صغري ارائه شد، شيعيان امام حسن عسکري(ع) تماماً به امامت امام مهدي(ع) و نيابت عثمان بن سعيد پي بردند.

شک و حيرت شيعيان در امر امامت که ناشي از خفاي ولادت و غيبت امام مهدي (عج) بود،‌ با تلاش هاي خالصانة کارگزاران حضرت در سازمان مخفي وکالت، در چند سالة آغازين دورة‌ غيبت صغري کاملاً برطرف شد.

شيعيان با بهره مندي از کرامت ها و علوم غيبية حضرت مهدي(عج) به دو نکته پي بردند:يکي اين که دانستند مسير اصلي امامت ترسيم شده از زمان پيامبر(ص) و علي(ع) به درستي طي شده و امامت از امام حسن عسکري(ع) به فرزندش امام مهدي(عج) منتقل شده است و در اين دورة غيبت صغري، حضرت مهدي(عج) از پشت پرده شيعيان را رهبري مي کند.

دوم اين که سازمان مخفي وکالت که از قبل با رهبري امامان(ع) فعاليت مي کرد، اينک در دورة غيبت صغري نيز فعال است و "عثمان بن سعيد عمري" از ناحية مقدسه، مسئوليت و توليت اين سازمان را عهده دار است. بنابراين شيعيان هم به امامت امام مهدي پي بردند و هم به نيابت خاصه مطمئن شدند.

بعد از درگذشت عثمان بن سعيد عمري، به دستور حضرت مهدي(ع)، پسرش محمد بن عثمان مسئوليت و توليت آن را بر عهده گرفت، در اين هنگام برخي از شيعيان، نه در وجود امام زمان(عج) بلکه در نيابت محمد بن عثمان شک کردند، که امام مهدي(عج) با در اختيار قرار دادن برخي از کرامت ها و شواهد صدق، موجب شد شيعيان به نيابت محمد بن عثمان بن سعيد عمري مطمئن شدند و تنها چند نفر به جهت رياست طلبي و هواپرستي با محمد به مخالفت برخاستند. اين ها به دروغ ادعاي نيابت کردند، و محمد بن عثمان با بهره گيري از کرامت ها و شواهد صدق، ادعاي آنان را باطل کرد و شيعيان بيشتر به حقانيت محمد بن عثمان پي بردند.[43]

سپس در دورة نيابت حسين بن روح هم برخي از خواص با وي به مخالفت برخاستند، ولي با مشاهدة کرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهي نمودند.[44]

بعد از حسين بن روح نيابت به ابوالحسن علي بن محمد سمري رسيد و آخرين توقيع که در دورة غيبت صغري صادر شد، نيز کرامتي ديگر محسوب مي‌شود. امام مهدي(عج) در نهم شعبان سال 329 هجري توقيعي صادر مي‌کند و به ابوالحسن علي بن محمد سمري متذکر مي شود که:"تو شش روز بعد مي ميري. امور سازمان وکالت را سر و سامان بده و اموال مردم را برگردان بعد از اين ديگر نيابت خاصه منتفي است". راوي مي‌گويد:رفتم نزد ابوالحسن علي بن محمد سمري. او اين توقيع را به من نشان داد و در روز موعود رفتم و ديدم ابوالحسن علي بن محمد سمري در حال جان دادن است.[45]

اين نامه دليل ديگري است براي حقانيت شيعه و وجود امام زمان(ع).

پي نوشت ها :

[16]رک:الزام الناصب، علي يزدي حائري، ج 1، ص 321 تا 340؛ دادگستر جهان،ابراهيمي اميني، ص 118 تا 120؛ سيرة پيشوايان، مهدي پيشوايي،‌ ص 667.

[17]رک:ينابيع الموده، ص 440 به بعد.

[18]مروج الذهب،‌ مسعودي،‌ ج 2، ص 572.

[19]منتخب الاثر، ص 355.

[20]همان.

[21]همان.

[22]همان.

[23]همان، ص 353 - 354.

[24]منتخب الاثر، ص 398 و 399.

[25]بحارالانوار، ج 51، ص 161.

[26]همان، ‌ص 397.

[27]اثبات الهداه، ج 6، ص 436؛ دادگستر جهان،‌ ص 103.

[28]بحارالانوار، ج 52، ص 22.

[29]بحارالانوار، ج 52، ص 23 و 24.

[30]ينابيع الموده، ص 460؛ بحارالانوار، ج 52، ص 26.

[31]اثبات الهداه، ج 6، ص 311؛ دادگستر جهان،‌ص 107.

[32]ينابيع الموده، ص 461.

[33]دادگستر جهان،‌ص 107.

[34]بحارالانوار، ج 52،‌ص 25.

[35]ينابيع الموده، ص 449 و 450.

[36]الطرائف في معرفه مذهب الطوائف، ج 1، ص 183 ـ 184؛ زندگاني نواب خاصامام زمان(عج)، ص 93 و 94.

[37]کليني، کافي، ج 1، ص 517 - 518، ح 4.

[38]همان، ص 518، ح 5؛ رجال کشي، ج 2، ص 813.

[39]بحارالانوار، ج 51،‌ص 300 - 302.

[40]همان، ص 335.

[41]همان، ص 326.

[42]کليني، کافي، ج 1، ص 523 و 524.

[43]ر.ک:بحارالانوار، ج 51، ص 316 و 336؛کمال الدين ، ص 398.

[44]ر.ک:تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم (عج)، جاسم حسيني، ص 197.

[45]کمال الدين، ص 516، بحارالانوار، ج 51، ص 361.

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
سایت جنبش منتظران ظهور جهت عضویت در "جنبش منتظران ظهور" عدد "313" را به سامانه پیام کوتاه 660008178 ارسال فرمائید. آدرس وبسایت جنبش : درصورت بروز هرگونه مشکل با مسئول روابط عمومی جنبش آقای هژیری تماس حاصل فرمائید . 09380694275
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    تبلیغات
    صلوات شمار


    آمار سایت
  • کل مطالب : 640
  • زمان غیبت

    از زمان غیبت امام زمان(عج) تاکنون 1141سال شمسی2 ماه 12 روز 18 ساعت 56 دقیقه 13 ثانیه گذشته است
    و زمان 36010810573.958 همچنان در گذر است
    آیا هنوز زمان آن نرسیده که خودمان را برای ظهور او آماده کنیم؟
    اوقات شرعی